جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
570
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بهسوى آنها كشانيده نشوند . آرى دست و دهن آنان را مىبستند تا مبادا خطايى از آنان صادر شود كه نسبت به ساحت رجال دينى و تماشاگران ، ناراحتكننده باشد . ولى اين افراد بيچاره و بدبخت از كجا مىتوانستند سخن بگويند ؟ در صورتى كه تمام رمق و نيروهاى آنان با افزارهاى شكنجه و يا زندانىشدن در دهليزهاى تنگ و تاريك و خفقانآور زيرزمين ، گرفته شده بود ! . زندانهاى اسپانيا ، ايتاليا ، پرتغال ، سويس ، فرانسه ، آلمان ، اطريش و بريتانيا بر صدها هزار از اين انسانهاى بيچارهاى كه سرنوشت آنان را در برابر گروه خونخواران رجال انگيزيسيون قرار داده بود ، تنگ گشته بود . و چون تعداد زندانها نسبت به رقم قربانىهايى كه هر روز افزايش مىيافت ، كم بود ، يكى از بزرگان رجال دينى ! بهفكر چاره افتاد و مىانديشيد كه زودتر دهليزها و دخمههاى ديگرى كنده شود و بودجهء جديدى تهيه گردد تا كفاف شكنجه دادن و سوزانيدن بدبختانى را بدهد كه تعدادشان روزافزون بود ، ولى فكر او بهجايى نرسيد و اين « مسئله بغرنج » همچنان ذهن او را بهخود مشغول داشته بود تا آنكه بهنظرش آمد اگر « گروه مؤمنان » از اميران و ثروتمندان و نجبا به ساختن زندانهاى نوين كمك كنند تا با دهليزها و نقبهاى وحشتناك و افزارهاى دوزخيش ، در اختيار انگيزيسيون قرار گيرد ، به آنان وعده « بخشش گناه » بىحد و حساب بدهد . معنى اين كار ، بهطور ساده اين بود كه دزدان و غارتگران و تبهكاران و خونآشامان و مردمان خودخواه و بىاخلاق كه به كمترين بهره از وجدان انسانى نيازمند بودند ، چارهاى جز اين ندارند كه با اموالى كه از مردم به يغما بردهاند ، در تأسيس و بناى زندانهاى تازه